عیدتون مبارک..همیشه عاشق این اعترافم...اشهد ان محمدا رسول الله..
دوستان سلام.روزهای تعطیلتون بخیر و شادی.هم اکنون صدای منو (یا نوشته های منو) از کنار خلیج خوشگل و آبی و گرم خلیج فارس میشنوید.پریروز چندتا از رفقا که در اقصی! نقاط کشور پراکنده هستن زنگ زدن که واسه تعطیلات میخوان بیان تبریز وقتی شنیدن من از یکشنبه اینجا هستم شاخ درآوردن که ملت تو این گرما میرن جای سردسیر تو رفتی تو دل گرما؟ و اما من چرا اینجا هستم؟ احتمالا یکی از اجداد گذشته من ماهی بوده! بنده عاشق هرگونه آب و دریا و استخر و شنا بازیهای آبی و تمامی متعلقات آبی هستم.چند وقتی بود دلم میخواست ببینم این غواصی چه جوریاست که خواهرجان و ایضا شوهرخواهرجان لطف کردن و یه تور غواصی برام پیدا کردن.و الان من اومدم آموزش غواصی تو خلیج فارس.و اینکه بعدش این آموزشا به چه دردم میخوره؟سوالی هست که خودم هنوز جوابشو نمیدونم.دیشب هم جاتون خالی از ساعت 12 تا 2 نصفه شب رفتیم شنا تو دریا.البته فشار هوا حسابی اذیتم کرد .هوا هم بشدت شرجی و گرم بود ولی شنا تو دریا و خصوصا دریای جنوب خیلی فاز میده.بعدا نگید نگفتی.
بنده از مناظرات انتخاباتی حسابی دورافتادم! و راستش غواصی و شنا رو ترجیح میدم! اخبار مناظرات رو از وب فندق جان دنبال میکنم و ایشون هرکی رو تایید کنن من چشم بسته بهش رای میدم!
فقط نمیدونم این آفتاب عالمتاب جنوب با این پوست من چیکار کرده که کیمیا میگه شبیه بمبوک شدی!(بمبوک کیه؟) موهامم که بطرز تاسف باری وز کرده و رفته بالا.خلاصه لعبتی شدم واسه خودم و شوهرخواهرجان اعتقاد داره قابلیت تصویریم بحدی بالاست که به زودی تمام مهندسان خطه جنوب و شاغل در خطوط نفتی پاشنه درشون رو از جا خواهند کند!!
پ.ن1: امروز که غواصی و شنا تعطیل بود نشستم پای این کلماتی که ملت سرچ کردن و به وب من رسیدن از همه باحالتر این عبارت ترکیبی بود:کیانا-تبریز-طلاق! نتیجه میگیریم تنها کیانای وبلاگدار تبریزی که طلاق گرفته منم!
بعدا نوشت: دوستان پرشین بلاگ من نمیتونم برای هیچکدومتون کامنت بذارم.فری فرفری ممنون بابت رمز..
دوست عزیزم نازنین مطلبی رو نوشتن که خوندنش رو به همه دوستان توصیه میکنم.
سلام دوستان بخاطر تاخیر در نوشتن واقعا شرمنده.امروز خواهره میگه کیانا چرا انقدر وبت از دنیا عقبه؟میگم عزیزم خودم بیشتر از دنیا عقبم! چه برسه به وبم! از 5شنبه تا شنبه باید برم 3تا مهمونی باحال.اولیش که مهمونی همکارمه و مجازه ولی دومی مهمونی سمپادیهاس که همزمان با تولد مهلا هستش.مهلا که یادتونه؟دوستم که پارسال هم جشن طلاق گرفته بود که من و 66ی دعوت هستیم و واسه اینکه مامان اینا نفهمن مهمونی مختلطه ! نگفتیم که باهم میریم
مهمونی سوم هم یه مهمونی دوستانه س.خلاصه درگیر انتخاب لباس و ارایشگاه و لاغری و اینا هستم.لباس که با این قیمتها نشد بخرم و بقول کیمیا رفتم تفحص کمد! و چندتا لباس مناسب یافت شد.یکیشم که دمده شده بود( فقط یکبار پوشیدمش) با دستان هنرمند مامان تبدیل به لباس مد روز شد.یک همچین مامان هنرمندی دارم من!
موهامو از بهمن ماه رنگ نکردم و میخوام بجای رنگ همیشگی یه تغییراتی بدم.3ساله که موهای من شرابی هس.چندماهه که ابروهامو برنداشتم و بقول برادره شبیه ترشیده های قاجاری شدم.چیکار کنم؟از ابروی برداشته خوشم نمیاد.تصمیم دارم به ارایشگره بگم فقط دور ابرومو تمیز کنه.جریانات لاغری هم خوب داره پیش میره.امروز دکترم میگه خوردن قرصهای اهن ممکنه 3تا 5 کیلو باعث افزایش وزن بشه.ولی با اینکه دوماهه دارم استفاده میکنم بازم یه کوچولو ذخیره آهنم پایینه و بازم باید یک دوره اهن بخورم.یعنی بازم باید رژیم بگیرم و ورزش شدید بکنم.مامانم هم که طرفدار سرسخت پروژه لاغری منه! طفلک دیروز 2ساعت پا به پای من شنا کرده.کلی هم رفتیم سرسره بازی تو استخر.
دیگه اینکه هوا اینجا خنک و سرده و جون میده واسه پیاده روی و قرارهای عاشقانه حیف که فعلا کسی دم دستم نیست
پس بهتره برم بشینم سری جدید بوگون نه گیسم رو ببینم! بیخیال دیت اردیبهشتی!
پ.ن1: خواننده آقا داریم؟به این سوال من جواب بدین.چرا همه آقایون از اینکه خانمشون یا دوست دختر یا خواهر یا هرخانمی که باهاشون نسبت داره بخواد بره مدلینگ مخالفن؟آخه چرا؟؟
پ.ن2:قرار بود این یک پست زنانه باشه ولی فکر کردم بعضی از دوستان با شنیدن بعضی مسایل تصمیم به قتل من بگیرن پس پست زنانه بمونه برای بعد مهمونیا.
پ.ن3: مدتها بود که شبا جای یه چیزی یا کسی کنارم خالی بود تا اینکه برادر66ی اینو بهم هدیه کرد.الان هرشب تا صبح بغل هم میخوابیم.نمیدونید جقدر بغلی و نرمه.
پ.ن4:سفر ما هنوز اوکی نشده.شاید بیفته اوایل خرداد..
تا جایی که یادمه از 12 یا 13 سال قبل وزنم ثابت بوده.طوریکه الانم لباسای دوران دبیرستان و دانشگاهمم اندازه مه.البته منم هیچوقت زیاد نمیخوردم و همیشه هم ورزش میکردم.تا اینکه اون توپ ناغافل مارو یه وری کرد و 4ماهه که ورزش تعطیله.عید هم که همش با دوتا داداش شکمو خوردم و خوابیدم! طوری که وقتی شوهرخواهرم منو عید دید برگشت گفت ماشالا خواهر کیانا! فکر کنم سایزت شده 44!
یعنی جونم براتون بگه عین فیل باد کرده بودم.البته همه لباسام اندازه بود ها ولی یه پفی داشتم نگو و نپرس.لپامم شده بود اندازه توپ تنیس! اینم براتون بگم که تو خاندان کیانایی ژن تپلی تو هردوطرف هست یعنی عمه ها و خاله ها به حد کفایت چاقالو هستن.خلاصه این الارم چاقی! تو کله من شروع کرد به نواخته شدن خواهره هم که معرف حضورتون هس که چقدر باهم کری لاغری و لاغر موندن داریم؟این خواهره هم هی برام شعر تپلویم تپلو رو میخوند و دایم رو مغزم شیرجه میرفت. تا اینکه دلمو به دریا زدم و رفتم رو وزنه...چشمتون روز بد نبینه! دیدم 5کیلو چاق شدم!! و این 5 کیلو برای یه کیانای شهریوری که قراره اواخر اردیبهشت چندتا مهمونی باحال بره یعنی فاجعه در حد حذف تیراختور از جام آسیا! و از اونجایی که اولین دغدغه ذهنی یه شهریوری خوش تیپ و خوش استیل موندنه.پس در اولین فرصت همه راهکارهای لاغری رو بررسی کردم.هفته اول 7 وعده غذایی رو کم کردم و خودمو بستم به پیاده روی و چای سبز و تنیس رو هم دوباره شروع کردم با ورزش زومبا...همون هفته اول دو کیلو کم کردم.تا اواخر اردیبهشت هم یه 4 کیلو کم کنم میشم همون کیانایی که همه استخونای دک و دندش! بیرونه!
پ.ن1:بنظر من زبان بدن هرکسی منحصر به خودشه.من اصلا نمیتونم از رژیم دکترها استفاده کنم.
پ.ن2: با اوضاع اقتصادی کشور من عجیب حال میکنم! چقدر هیجان انگیزه هرروز همه چی گرون میشه!
هرروز ما کلی حدس میزنیم که فردا قراره چی گرون بشه!
بعدا نوشت: الان داشتم تو وبلاگها میچرخیدم چقدر همه چاق شدن ها!!
امروز برای بار چندم تو زندگیم فهمیدم که روح یا قلب یا هرچی که اسمشو میذارین هیچوقت اشتباه نمیکنه! وقتی یکی رو میبینم و از همون اول قلبم بهم میگه این آدم زندگی تو نیست و روحش پراز ناخالصی و ریا و هزارتا کوفت دیگه هستش و بازم میگم نه ! مثبت اندیش باش! به عقلت رجوع کن! همه چی که دل نیست! وقتی هزارنفر تو وبلاگم و دوستای مجازی و واقعی و خانواده بیچاره هی بهم میگن این ادمو ول کن باز من میگم نع! بذار حالا یه فرصت بهش بدم! این قلب بیچاره هم که هی خودشو به درو دیوار میزنه و میگه با این آدم شاد نیس و امنیت نداره و من هی بیچاره رو فشار میدم طوری که قلب بینوای صورتی تبدیل میشه به قلب زرشکی...خلاصه بعد اینکه طرف خودشو نشون میده و میفهمم حق بابقیه بوده و کنارش میذارم و خلاص! بازم ته دلم گاهی براش میسوزه که هی وای من طرف مظلوم واقع شده و میرم تو جلد کیانای دل رحم قلب صورتی و از خودم بدم میاد! تا اینکه یه حرکتی میبینم و یه حرفی میشنوم که میفهمم آره. یک قلب هرگز اشتباه نمیکنه! خصوصا از نوع کیانایی و صورتی..خوشحالم خداجونم که انقدر دوستم داری و انقدر زود ذات آدمها رو برام روشن میکنی.هرچند من گاهی کورو کر میشم!
پ.ن1: این پست مخاطب خاص داره.
پ.ن2: زلزله های اخیرو به همه دوستام و هم میهنام تسلیت میگم.
مطالب قدیمی تر »