هیچوقت از زن بودنم احساس پشیمونی نکردم.حتی وقتی تو 6سالگی مامان بزرگم گفت بیچاره پسرم ، پشت نداره.
یا وقتی تو 14 سالگی بخاطر دوچرخه سواری من تو محله قدیمی مون مامان مجبور شد تو روی همسایه های دو آتشه مون وایسه که ورزش دختر پسر نداره.
یا وقتی تو 16سالگیم تو کنفرانس فیزیک دانش آموزی مشهد، مربی کرمانی بهم گفت مرکب شیطانم چون همه پسرا دارن بهم نگاه میکنن و حواسشون به منه نه به
مقاله ام.
یا وقتی تو 20 سالگیم چون رفته بودم اردوی دانشجوئی پس باید میرفتم حراست دانشگاه و جواب پس میدادم.
یا تو 24سالگیم وقتی تو اداره بخاطر نرم افزاری که کار واحد مارو نصف میکرد،تشویق شدم بقیه گفتن حتما با مدیر کل رابطه داره که تشویق شده.
یا وقتی با همکلاسیام پایان نامه کار میکردم و دوست قدیمیم اومد و پیش همکلاسیام آبرومو برد که چرا با همکلاسی پسرم در مسیر ماشین تا مغازه تایپ قدم زنان رفتیم!
یا وقتی سر پایان نامه ارشدم از دست ایرادهای عجیب استاد راهنما کلافه بودم بهم گفت اگه باهاش مهربونتر باشم! نمره دفاعم ٢٠هستش.و چون مهربون! نبودم کمترین نمره رو بهم دادن.
یا وقتی کبودیهای سر وصورت همکارمو میبینم که هنر شوهر عزیزشه.
یا وقتی چون دیدم همسرم مرد زندگیم نیست و به راحتی ازش جدا شدم و شنیدم حتما زیر سرش بلند شده که شوهر دکترشو ول کرده...
هیچوقت پشیمون نبودم.
چون باید زن باشی تا دلرحم و پراز عشق باشی.تا بادیدن نی نی 6ماهه دختر خاله ت دلت ضعف بره.تا بتونی باباتو محکم بغل کنی وقربون صدقه ش بری.تا لپای داداشتو ببوسی و دلداریش بدی و ازش بشنوی که خواهملی من تکه.
تا بری زیر بارون و لی لی کنان بری خونه.
تا طبیعت هرماه کهنگیها و جانهای فرسوده رو در وجودت دور بریزه و آماده زایش ونو شدن باشی...
تا با دوستات حرفای خاله زنکی بزنی و قاه قاه بخندی.بری خرید و لاک و عروسک و جینگول پینگول بخری و عشق دنیا رو بکنی.
پیچیدگیهای درونت رو کشف کنی و لذت ببری.تو اوج کار و مشغولیت حواست باشه که رنگ رژت با لباست ست باشه.
نه من هیچوقت پشیمون نیستم که زنم.
٨مارس روز جهانی زن مبارک.