درباره نویسنده
کیانا
امسال،سال منه!
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • کیانا
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • یک روز متبرک...
  • گره...
  • تلخ وشیرین
  • مامان یعنی...
  • یک پست غمگین...
  • قهوه تلخ اردیبهشتی
  • اعتماد به نفس کیلوئی!
  • تراختورررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر!
  • دختر بهار!
  • باردیگر وبلاگستانی که دوست میدارم...
  • عیدانه
  • سال91 سلام
  • فقط 7روز
  • ودر آخر کیانا 90...
  • پکیج شیکی2
  • این روزهای من
  • بعضی ها...
  • هنر+وراثت
  • سرزمین من
  • صدای بال فرشتگان
  • پکیج شیکی!
  • بی حسی
  • کیانا و کاپیتان 2
  • سفر...
  • کیانا و کاپیتان!
  • برادرانه
  • نیمه تاریک
  • کمی روزانه!
  • من ناراحتم که...
  • کیت موس* با لهجه آذری!
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



دخترشهریوری
مرهمی بود زمان به سال صفر...
نویسنده: کیانا - ۱۳٩٠/۱/٢٩

ساعت 8 عصره و دارم روی پروژه فردای دانشگاهم کار میکنم،پرزنتشن دارم اونم با یه استاد جدی و بداخلاق.با هزار مکافات پاورپوینتشو تموم میکنم.میخوام بزنم رو فلش که میبینم مال خودم جامونده تو دانشگاه.ناچار میام و از کشو،فلش تورو برمیدارم.میخوام خالیش کنم که چند تا عکس توجهمو جلب میکنه.با دستای لرزون بازشون میکنم.عکس یه زن چاق و بدریخته.که ل...هم هستش.ولی اینجا که خونه ماست...همین اتاق کامپیوتر که توش درس میخونیم.یه فیلم هم هست .توئی که داری از زنه فیلم میگیری.با یه دستت هم داری با س...هاش ور میری.میدونی از کجا میفهمم دست توئه؟از حلقه ازدواجمون که دستته.

نمیدونم چرا الان اینارو مینویسم ...شاید دیدن عکست تو فیسبوک با همسر جدیدت باعث شد الان اینارو بنویسم.تصمیم داشتم تو سالگرد این واقعه یعنی 24 اردیبهشت بنویسمش.میخوام راز طلاقمون رو واسه دوستام بگم.خسته شدم از بس گفتم تفاهم نداشتیم.میخواست بره خارج....آخه من هیچوقت دلم نیومد آبروی تو آقای دکتر و استاد دانشگاه رو ببرم.

ولی بذار فقط یه بار اینجا بگم  که کیانا رو ،زیباترین دختر دانشگاه که فقط با یه حلقه ازدواج زنت شده بود خونتون هدیه باباش بود.خرج عروسی با باباش بود.از اول ازدواج کار میکرد و تو اقای دکتر یه قرون هزینه نکردی براش،خیلی مفت از دست دادیش.

میدونم خیلی التماس کردی،گریه هات پای تلفن،حتی آخرین بار تو دی ماه که بیا یه فرصت دیگه بهم بده ولی خوشحالم که چیزی رو که بالا اوردم دوباره نخوردم.

به هر حال خوشبخت باشی.

نظرات ()



بعد تعطیلات!!
نویسنده: کیانا - ۱۳٩٠/۱/۱٩

جدا چقدر بعد تعطیلات زندگی روتین سخت میشه.از چهارشنبه که رسیدم تبریز هنوز دارم گیج میزنم.حالا بماند که پنجشنبه با چه مشقتی رفتم سرکار.ساعت هم که اصلا نمیگذشت.حتی اسم همکارا رو هم یادم رفته بود.جدا آخر بی ظرفیتی هستم.مگه نه؟

امروزم یه جورائی دلم گرفته و حوصلم سررفته.و زندگی روزمره بنظرم حسابی کسل کننده میاد.اداره،کلاس زبان،اصلا همه چی.چه پوچ شدم امروز...

نظرات ()



کیانا شاهزاده هخامنشی!
نویسنده: کیانا - ۱۳٩٠/۱/۱٦

در راستای سال جهاد اقتصادی! بنده هنوز سرکار نرفتم و کماکان در شهر شیراز و در منزل همشیره مکرمه به سر میبرم.تقصیر من چیه خب؟بلیط نیستش دیگه!!!!!

خداییش شیراز قشنگترین شهریه که تا بحال رفتم.حافظیه که دیگه آخرش بود.البته هرجا میرم فکر میکنم آخرشه بعدش که میرم یه جای دیگه میبینم اونجا آخرشه.مثلا رفتم باغ ارم از قشنگی فضا کم مونده بود قبض روح بشم.بس که همه جا خوشگل بود.بعدش حافظیه رو دیدم انگاری روح حافظ همون دوروبر بود.بعد باغ عفیف آباد که تو هوای ملس و ابری امروز شیراز جداااااااااا آخرش بود.این مردم شیراز هم انقدر مهربونن که.البته با توجه به دوستای وبلاگیم میدونستم مردم شیراز خیلی خونگرمن ولی واقعا میشه تو شیراز مهربونی مردم رو احساس کرد.

غذاهای تبریز خیلی خوشمزه هستش.معمولا هر شهری میرم مشکل غذا دارم ولی غذاهای شیراز هم عالی بود.هر رستورانی که رفتیم هم پرسنل خوبی داشت هم غذاهای خوشمزه.

١٣بدر رو رفتیم تخت جمشید خدمت جناب کوروش کبیر.من که اصلا رفته بودم تو خلسه.عظمت محیط به حدی منو گرفته بود که دهنم همش باز مونده بود (خب بار اولمه اومدم شیراز،مدیونید فکر کنید ندید بدیدم!)

فکر میکردم چقدر عالی میشد اصلا تو اون دوران زندگی میکردم و یکی از شاهزاده خانمهای هخامنشی بودم! بعد خودمو میدیدم که دامن لباسمو گرفتم و دارم از اون

پله های کاخ میام پایین که برم پیش کوروش جان و باهاش گپ بزنم....

 

 

نظرات ()



خواهرانه
نویسنده: کیانا - ۱۳٩٠/۱/۱٠

من آدم خشکی هستم.یعنی اونی که تو دلمه با اونی که تو رفتارم نشون میدم گاهی خیلی فرق میکنه.مثلا از زمین تا آسمون.با این تعاریف هم معمولا انتظار مهربونی از کسی ندارم...

ولی جدا چه کیفی داره وقتی خونه کسی باشی و با تموم وجود مهربونیشونو حس کنی.اینکه هر لحظه خواهری بهت بگه واااااااای کیاااا چه خوبه تو اینجا هستی.یا هر شب شوهرخواهری ببرتت همه جای شهرو بگردونه و یه بار لبخند از لبش نیفته.

نوروز 90با اینکه من تو شرایط خوبی نبودم ولی...خواهری و شوهرش واسم بهترین

خاطره ها رو ساختن.شیرازگردی،خرید ،سه روز هم رفتیم کنار دریا(بندر عسلویه)

ممنون کیمیای عزیزم،هیچوقت تورو اینطور نشناخته بودم.این دل دریایی رو داشتی و من نمیدونستم؟

ممنون مسعود عزیزم که بازهم برادری رو برام تموم کردی.

(این بینش جدید راجع به بقیه رو میذارم به حساب ورژن جدید کیانا 90)چشمک

 

نظرات ()



کیانا 90
نویسنده: کیانا - ۱۳٩٠/۱/٥

تا قبل از شروع سال ٩٠ احساس متفاوتی داشتم و فکر میکردم امسال سال خیلی خوبی خواهد شد.یه شور و هیجان خاصی تو قلبم موج میزد که با تمام سالهای دیگه فرق داشت این نوروز سی سالگی...

دهه ٨٠و خصوصا سه سال اخرش برای من تلخ بود.البته شاید اگه اون تلخی نبود به این درک از خودم ومحیط اطرافم نمیرسیدم.(البته اگه رسیده باشم!)

حس میکنم در سال ٩٠ باید از پوسته اون کیانای دهه ٨٠بیرون بیام و ورژن جدید کیانا که زن آرمانی من بوده و هیچ تناسبی با این کیانای منفعل و منتظر نداره یواش یواش یا شاید هم به یکباره ظهور کنه.

الان در لحظات پایانی اولین جمعه سال در شهر زیبای شیراز اینارو مینویسم که یادم نره که من کیانا ٩٠ هستم !!

راستی دوستای خوبم با تاخیر عید همه تون مباااااااارک

نظرات ()