چند وقت پیش که داشتم فرم باشگاه ایرانیان رو پر میکردم یه گزینه ای داشت که باید هنری رو که داشتیم، رو علامت میزدیم.بعد اینکه چندبار هنرهای مختلف بشری رو بالا پایین کردم،آخرش به این نتیجه رسیدم که اینجانب کیانا هیچ هنری ندارم!
یعنی آشپزی و دسر و این هنرها که قربونش برم!،خیاطی و گلدوزی و نقاشی و نجاری ! و اینا هم که هیچی.یادم میاد اوایل دانشگاه مامان اینا به زور فرستادنم کلاس سه تار.بماند که بعد چندماه که هیچی یاد نگرفتم ،استاد بیچاره هم چندبار میخواست این سه تار رو یا بکوبه سر من یا سر خودش.و خلاصه این پروژه خانوادگی در هنرمند کردن من با شکست مواجه شد.
خب باتوجه به اینکه من شیفته پژوهش هستم،و استعداد تحصیلی یکی از مواد کنکور دکترای امساله،تصمیم گرفتم یه تحقیق کلی رو هنرهای فامیلی داشته باشم تا ببینم این ژن بی هنری از کجا بهم رسیده.
خب اول از بابا شروع کنم
نام:بابای کیانا! 60ساله.مسلط به نقاشی و مجسمه سازی در سطح پیشرفته.که همه رو هم خودش با خودآموز و اینا یاد گرفته.الانم تابلو میکشه و طراحی میکنه.
همچنین مسلط به عکاسی و فیلمبرداری(اون عکس گوشه وبلاگم یادتونه؟با شال خز) ازهنرهای ایشونه.تازگیها هم میخواد با تکنولوژی همگام بشه و با کامپیوتر تمرین فوتوشاپ میکنه.
2-نام:مامان کیانا.50ساله.مربی بازنشسته گلدوزی و انواع هنرهای دستی و سنتی.آشپزی و شیرینی پزی و خیاطی و بافندگی و اینها! در حد بنز.
3-نام:کیمیا :یعنی هرچی این مامان و بابا هنرمند داشتن دودستی تو ژنهاشون تقدیم کیمیا کردن.آشپزی و دسر و این کارها در حد عالی.چندسالی تو آموزشگاه مامان اینا مربی گیپوربافی بود.نقاشی و شمعسازی و گلسازی و اینا هم باز در حد عالی.
4-نام:65ی.برادر خلف کیانا.یعنی انقدر این پسر بی هنره که نمیدونم راجع بهش چی بنویسم.
5-نام:66ی. از 7سالگی ویلون میزنه.با کلی ساز دیگه که هی بهشون اضافه میشه.تازگیا هم رفته تو کار ساکسیفون.از اون پسرهایی که هرچی تو خونه خراب بشه بلده درستش کنه.آشپزییش هم بیسته.
خب با توجه به موارد بالا نتیجه زیر استنتاج میشود:ژن هنر تو خانواده کیانا ،بصورت یک در میان ،یا جهشی منتقل میشود.یعنی بی هنر بعد هنرمند دوباره بی هنر بعد هنرمند!
خداییش این نتیجه گیری و تحقیق رو حال کردین؟
پ.ن1: شرمنده،پرشین بلاگ قاطی کرده بود نتونستم کامنتهای پست قبل رو جواب بدم.