من اوووووووومدم.ممنون بابت کامنتهای پست قبل.سفر خوبی داشتم البته هوا خیلی سرد بود و منم سرمایی ولی در کل خوب بود.بعدا راجع بهش بیشتر مینویسم.
تا اونجا گفتم که کارت کپتان! رو گرفتم و رفتم خونه.بعد کلی فکر کردن و مشورت با مامان و بررسی اجمالی خواستگارانی که تو این مدت بعد طلاق داشتم مشتمل بر مهندس شیمی 2عدد! نصاب یک عدد،پزشک 4عدد(2تا عمومی دوتا متخصص)، پسر نونوای محلمون،تنی چند از اساتید معزز دانشگاه اکثرا حق التدریسی! همکاران سازمانی،پسر قصاب محلمون،یه برجساز تو دبی! یه دکترای برق بیکار،یه برادر دانشجوی ارزشی و حافظ کل قرآن،یه سرمایه دار (باور کنین هیچکاری نداشت و صرفا سرمایه بابای مرحومش رو خرج میکرد) دانشجویان فنچ به مقدار کافی...و به این نتیجه رسیدم که وجود یه خلبان تو این لیست بدجوری باعث اعتبار این آرشیو خواستگاری میشه.لطفا اینم نپرسید که با وجود موارد بالا چرا هنوز تنهایی باور کنین یا اونا به درد من نمیخوردن یا من به درد اونا و خلاصه اگه مورد به دردخوری بودن من مجبور نبودم تنهایی برم سفر
پس یه ایمیل به کپتان زدم و ازش خواستم خودشو معرفی کنه.باور کنین سه سوت جواب اومد و کپتان در حالی که از درد دوری و فراق! و تاخیر من شکوه کرده بود جواب داد که 35ساله و مدرک خلبانی داره و تو زمانای بیکاری رفته و یه فوق روانشناسی و چنتا مدرک زبان هم گرفته و با چندتا کپتان دیگه تو کار ترجمه کتابهای روانشناسی خلبانی هم هستن.یعنی قانون جذب رو حال کردین؟من گفته بودم طرف انگلیسیش خوب باشه این یارو اصلا مترجم بود!
تو ایمیلهای بعدی چندتا عکس هم برام فرستاد که تو ماموریتهای خارج از کشورش گرفته بود با دخترهای زیبا و قدبلند که یعنی بله...ما ندید بدید نیستیم!
اولین باری که بهم زنگ زد تا من گفتم سلام گفت سلااااااااام عزیزم!
کجایی تو؟انگار عاشق معشوق چندساله بودیم باهم.هروقت هم صحبت میکردیم اصلا مجال نمیداد من حرف بزنم و همه ش حرف میزد آی حرف میزد و از خودش میگفت باور کنین سرسام میگرفتم.هیچ علاقه ای هم نداشت منو بیشتر بشناسه.حتی یه بار که از ازدواج سابقم صحبت کردم فقط گفت:oh..a childish love و دوباره شروع کرد به حرف زدن راجع به خودش و موفقیتاش.انقدر هم انگلیسی میپروند که مجبور میشدم یه دیکشنری بذارم زیردستم تا معنی بعضی کلمات رو پیدا کنم.یه نکته رو هم بگم من یه خانواده مذهبی و پاستوریزه دارم.یعنی من در حضور مامان و بابام به احترام اونا پیش همه حجاب دارم.من و مامان و بابا و کیمیا به استثنا 65ی و 66ی نماز میخونیم و روزه میگیریم و شاید بزرگترین خلاف من و کیمیا دزدکی قلیون کشیدن باشه.خب من با این شرایط خانواده م دوست دارم با کسی ازدواج کنم که به اعتقادات خودم و خانواده م احترام بذاره.وقتی تو این مسایل با کپتان صحبت کردم گفت که ادم راحتیه و اهل م.ش.روب و دیسکوئه و روابط ازاد هم داشته.من نمیگم اینا بده ولی بنظرم با من همخوانی نداشته باشه.خلاصه من تو کشمکش با کپتان بودم که مدام منو تحت فشار میذاشت که باهاش یه قراری بذارم و بیشتر باهم آشنا بشیم بماند که روزی هم 600تا اس م اس عاشقانه میداد و مدام میگفت که عاشقمه و منو دوست داره.راستش حرفاش به دلم نمینشست.حرفه ای بودنش آزارم میداد.اینکه زود باهام صمیمی شده بود مرتب میگفت من و تو الان ما هستیم! و بعد اینکه با مشاورم صحبت کردم و شرایط رو براش توضیح دادم مشاورم گفت این کپتان نارسیسیم داره(خودشیفتگی) و زوج مناسبی برای من نیست.منم با وجود اینکه یه جورایی شرایط کپتان برام جذاب بود ولی واقعا دلم باهاش نبود پس یه تکست بهش دادم که ساری،وی آر نات سیوتبل 4 ایچ آدر.بای و جواب اومد که یو هو سریوس منتل پروبلیم اند آی دیلیت یو 4 اور.
و کپتان هم رفت تو آرشیو خواستگاران من و تمام.
پ.ن1:شرمنده بازم ناامید شدین.انگار من فعلا ور دلتون هستم.
پ.ن2:دوستان ، من دیگه مطلب رمزدار نمینویسم و در مورد برشها هم داستان تمام شده و مرورشون منو آزار میده پس لطفا درخواست رمز نکنین.


